سنّت‌گرایی سانتی‌مانتالِ با چاشنیِ تحقیرِ متکبرانه

.

مطلبی از سیدعلی‌ میرفتاح در روزنامه‌ی اعتماد به چشمم خورد که صرفِ چاپش برای روزنامه‌ای با داعیه‌ی روشنفکری و اصلاح‌طلبی مایه‌ی تأسف است. یادداشت را می‌توان در سه بندِ  «مدحِ روزنامه‌های کاغذی»، «مذمّتِ خبرگزاری‌های برخط (آنلاین)» و «خوار انگاشتنِ خبرخوانانِ اینترنتی» بدونِ‌ ارائه‌ی دلایل محکمه‌پسند و معقول خلاصه کرد.

در مجموع به می‌توان این نوشته از دو منظر موردِ نقد قرار داد: یکی اینکه نویسنده هیچ دلیلِ علمی و روشنی برای برتریِ روزنامه‌ی کاغذی به روزنامه‌ی اینترنتی ارائه نداده و دیگری اینکه بی هیچ منطق و استدلالی خوانندگانِ روزنامه‌های کاغذی را با تکبّری مثال‌زدنی بر جایگاهی برتر نشانده است. نویسنده اینگونه آغاز می‌کند که:

«روزنامه که فقط خبر و تحلیل و گزارش نیست. روزنامه یک نحوه درک و دریافت از اوضاع و احوال جهان است؛ روزنامه یک کلیت است که بر اساس ذوق و سلیقه و دانش و مهارت سردبیر و کالمنیست‌ها و هیات تحریریه‌اش شکل می‌گیرد……. روزنامه‌ها قابلیت‌های حیرت‌انگیزی دارند که می‌توانند جای خالی احزاب سیاسی را پرکنند و یک‌تنه جور تنبلی همه کنشگران سیاسی را بکشند»

خب تا این جای کار درست، امّا این چه ربطی به قالبِ دیجیتالی دارد؟ تمامیِ اینها برای روزنامه‌های برخط نیز صدق می‌کند، حتّی شاید با شدّتی بیشتر. روزنامه‌ها یا خبرگذاری‌های برخط به دلیلِ سرعتِ عمل و نیاز به لحظه‌ای عمل کردن به دقّت و حرفه‌ای‌گریِ بیشتری نیاز دارند تا روزنامه‌هایی که چندین ساعت زمان برای بالا پایین کردنِ اخبار و کوتاه و بلند کردنشان زمان دارند. در ثانی روزنامه‌های چاپی را می‌توان با یک حکمِ شکمی یک‌شبه به زباله‌دانیِ تاریخ انداخت. اما روزنامه‌های اینترنتی از دسترسِ محتسبان تا حدودی دور است. به علاوه شمارِ انتشارِ آنها محدود نیست و از اقصانقاطِ جهان می‌توان به نوشته‌هایشان دسترسی پیدا کرد و به آنها ارجاع (link) داد. روزنامه‌های اینترنتی همچنین قابلیتِ اختصاصی‌سازی دارند. یعنی به عنوانِ مثال منی که طالبِ مطالبِ سیاسی و اجتماعی و ادبی هستم دیگر نیازی به دریافتِ مطالبِ ورزشی ندارم. ارتباط در روزنامه‌های اینترنتی نیز می‌تواند دوسویه باشد و خوانندگان قادرند ذیلِ مطلب نقطه‌نظراتشان را ابراز کرده و به غنای مطلب بیفزایند. اینها همه مشتی نمونه‌ی خروار. جنابِ میرفتاح لااقل می‌توانست به ضریبِ نفوذِ اینترنت در ایران اشاره کند و اینکه ملّت ایران در سطحِ کلان دسترسی‌شان به روزنامه راحت‌تر از اینترنت است. یا اینکه بسیاری از همسالانِ ایشان و افرادِ مسن حوصله‌ی کافی و مهارت‌های لازم برای وبگردی را ندارند و روزنامه را ترجیح می‌دهند. حداقل ذکرِ این چند موردِ محدود می‌توانست به مطلب رنگ و بویی برهان‌گرایانه بزند. اما دریغ. تنها اشاره‌ی گذرایی که ایشان می‌کنند این است که:

«یعنی واقعا روشنفکران در سایت‌ها و تلویزیون نمی‌توانند به نقد قدرت بپردازند؟ جوابم به صراحت «نه» است اما توضیحش را می‌گذارم برای یک فرصت دیگر.»

بنده که به شخصه منتظر این فرصتِ دیگر هستم تا دلایلِ البته متقن ایشان را به گوشِ جان نیوش کنم. از منظرِ مخلص که تلویزیون هم بُردِ بیشتری دارد و هم تأثیرگذاریِ بیشتری. صدا، لحن، حرکاتِ بدنی و ریزه‌کاری‌های چهره‌ی اشخاص تأثیرِ شگرفی بر مخاطبان دارند. این موارد جملگی در تحلیل‌های متنی غایب‌اند. متن تنها برتری که بر آوا و نما دارد قابلیتِ بهره‌جویی‌اش از نثرهای ادبی‌ست که در صورتِ به‌کارگیریِ ماهرانه می‌تواند تأثیرگذار باشد. اما سوال اینجاست که چند درصد از نویسندگانِ کنونی ما مانندِ مرحوم سعیدیِ سیرجانی قادر به تکیه بر ادبیاتِ غنیِ پارسی برای انتقالِ مطلب هستند؟ در ثانی، چند درصد از جمعیتِ کشور روزنامه می‌خواند و قابلیتِ فهمِ نکته‌های ریزِ ادبی را دارا است؟

از تمامِ این ایراداتِ فحوایی و ساختاری که بگذریم و جملاتی سانتی‌مانتالانه و تعیینِ تکلیف برای معنیِ «روزنامه» را هم که ندیده بگیریم

«روزنامه یعنی کاغذی که بعد از اکسپایرش بتوان با آن شیشه تمیز کرد و دور بعضی زباله‌های محرمانه پیچید. روزنامه یعنی کاغذی که بشود روی میز رییس انداخت و گفت «ببین چه جوری کله‌ات کردند»…»

از بخشِ پایانی نمی‌توان گذشت. راستش را بخواهید اگر این بخشِ پایانی نبود این مطلب را هم می‌شد به مثابهِ صدها مطلبِ غیرعلمی و ناموزونِ مشابهِ موجود در رسانه‌های فارسی‌زبان گذاشت که اصلاحشان به آموزشِ روزنامه‌نگاران و رشدِ فکریِ روشنفکران و بالا رفتنِ بضاعتِ علمی و مدیریتیِ مسئولان وابسته است و امری‌ست زمان‌بر. این ادعای پایانی اما بیشتر از آنکه به ضعفِ علمی برگردد به انحطاطِ اخلاقی مربوط است. اینکه خود را به سببِ سلیقه‌ی فردانگارانه‌ی خود برتر از دیگران بدانیم و ندای «منم طاووس علیین‌شده» سر دهیم. بله اشاره‌ام به مدعای این بزرگوار در پایانِ‌ رساله‌‌شان است که میخِ آخر را بر تابوتِ تعقّل و ملاحظاتِ اخلاقی کوبیده و می‌فرمایند:

حیف که جا نیست وگرنه می‌گفتم که ارزش یک روزنامه‌خوان حرفه‌یی برابر است با صدتا کاربر اینترنتی. بلکه یکی مرد جنگی به از صدهزار.

خدا را شکر که جا نبود و نگفتند. پس ایشان معتقدند که هر کس که اخبار را از مجرای روزنامه‌های کاغذی دریافت کند (به تعبیرِ ایشان روزنامه‌خوانانِ «حرفه‌ای») ارزشِ صد کاربرِ اینترنتی (احتمالاً منظورشان خبرخوانانِ اینترنتی است) را دارد. این گزاره آخر چه مبنای عقلانی دارد؟ بگذارید مثالی بزنم. بنده با وجودِ رشته‌ام که حولِ مدیریتِ‌ فناوری و نوآوری می‌گردد همچنان کتابِ چاپ‌شده (کاغذی) را به کتابِ الکترونیکی بر ابزارهایی نظیرِ Kindle ترجیح می‌دهم. این امری شخصی‌ست بر پایه‌ی عادت و سلایقِ کاملاً فردی. آیا در این صورت درست است که من به افرادی که کتاب را در قالبِ الکترونیکی‌اش می‌خوانند به دیده‌ی تحقیر بنگرم و بگویم «منی که کتابِ کاغذی می‌خوانم ارزشم صدبرابر شماست. منم یلِ جنگجو و شمایان سیاهی‌لشگری بی‌ارزش بیش نیستید!». اصلاً من مانده‌ام چگونه این درافشانی را نقد کنم که نقد نکردنش سخت‌تر است! آخر ایشان به هنگامِ قلم‌فرسایی به چه می‌اندیشدند؟ آیا اصلاً می‌اندیشیدند؟ همین خودبرتری‌انگاری و طبقه‌بندیِ دیگران بر حسبِ سلایقِ شخصی و نه مهارت‌ها و دانش‌های اندوخته‌شان است که ما را به حضیض ذلت انداخته است. اینکه ایشان به حقّ انتخابِ دیگران برای چگونگیِ خواندنِ اخبار و تحلیل‌ها احترامی نمی‌نهد، چگونه می‌خواهد حقوقی نظیرِ آزاداندیشی و دگراندیشی را محترم شمارد؟ من واقعاً برای جامعه‌ی روزنامه‌نگاری و بالاخص روزنامه‌ی اعتماد متاسفم. البته انشاءالله که بی‌مبالاتیِ ویراستاری است.

۱ دیدگاه

  1. محمد امین حسن پور
    ۳۱ مرداد ۱۳۹۲

    با سلام

    مشکل روزنامه های اینترنتی از دید حضرات یکی این است که نمی توانند “بزن و در رو” رفتار کنند. همان موقع که خواننده خواندن مطلب را تمام می کند، نظر موافق یا مخالفتش را ذیل همان مطلب می نویسد. مثل روزنامه کاغذی نیست که چیزی را پرت کنی در صورت مردم و نهایتا اگر خوششان نیامد بروند لایش سبزی خوردن بپیچند یا لباس از خشکشویی گرفته شان را در آن بگذارند .

نگارش دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>