اجنبی‌ستیزیِ حاد

ر دیوش سجادی را بسیاری به واسطه‌ی زخم قلم‌هایش می‌شناسند. او با آنکه خود را اصلاح‌طلب می‌داند، اما به سیاست‌های نظام وفادار است و معتقد به این نیست که آرمان‌های انقلاب چندان منحرف شده باشند. تیغِ قلمِ وی اکثر منتقدانِ نظام را می‌نوازد و وفاداری‌اش به عقیده‌ای که دارد باعث می‌شود اصلاح‌طلب و اصول‌گرا را در نقدهایش به یک چوب براند. این نان به نرخ روز نخوردن در روزگاری که سالوس و ریا همه‌گیر شده غنیمتی‌ست.

با این وجود او قلمِ او از هتاکی و حرمت‌شکنی بری نیست. مخلص خود بارها این را چه در بخش نظراتِ وبلاگش و چه به صورتِ شخصی (حدود هفت هشت سال پیش نامه‌ای خصوصی به او نوشتم که پاسخی محترمانه نیز دریافت کردم) به او تذکر داده‌ام، اما او گویا در راهِ خود ثابت‌قدم است. وی معتقد است اگر کسی خطا می‌رود یا از نگاهِ او اشتباه می‌اندیشد مستحقِ توهین و تحقیر است و می‌توان او را ابله و خام و نفهم و بزدل و بی‌شعور و جاعل و گداصفت و خر نامید (مطمئنم تکذیب نمی‌کند، اما اگر محلّ تشکیک واقع شد برای تک تک این واژه‌ها می‌توان منبعی در وبلاگ وی یافت). نگاهِ او همانندِ نگاهِ حکومت و سرانِ ارشدِ آن است: اگر به حقانیتِ نظام معتقد بودی که خودی هستی و نورِ چشم و مصون، و اگر نه خونت حلال و زنت حرام و کرامتت بادِ هوا! به عبارتی دیگر او به کرامتِ ذاتیِ انسان فارغ از نوعِ تفکر و حتی میزانِ «جنایت»ش اعتقاد ندارد. امری که در کشورهای پیشرفته‌ی غربی اصلی پذیرفته شده است. جایی که حتی کرامتِ مجرمان و جانیان نیز پاس داشته می‌شود. مثالش قاتلِ نروژی که با وجودِ قتل عام و کشتاری بی‌رحمانه نه از حقّ داشتنِ وکیل محروم شد و نه احدی حق داشت یک سیلی به گوش وی بنوازد. این را مقایسه بفرمایید با نوعِ رفتارِ خیابانی با کسانی که «اراذل و اوباش» لقب گرفتند و نه دادگاهی برایشان تشکیل شده و نه جرمشان ثابت شده بود. این است لب اختلافِ بنده و او.

بهانه‌ی این یادداشت البته مقاله‌ی وی در خصوصِ خودفروش و گداصفت و «برده» بودنِ کسانی‌ست که در رسانه‌های فارسی‌زبانِ مستقر در کشورهای خارجی (بالاخص غربی) شاغل‌اند. به عنوانِ کسی که نه سطحِ تحصیلاتش مورد سوال است و نه شاغل در این گونه رسانه‌ها، شاید پاسخِ من معتبرتر و مقبول‌تر افتد نسبت از کسانی خود که به نحوی در یک طرفِ قضیه دخیل هستند.

آقای سجادی در مهاجرنوازی‌اش دو نکته را نادیده می‌گذارد: یک اینکه اکثر این افراد به میل خود کوچ نکرده‌اند و با ابزاری نظیرِ چماقِ تحقیر و زندان و عدمِ امنیت شغلی به خارج «رانده» شده‌اند. پس حتی اگر گزاره‌ی ایشان را در خصوصِ دریافتِ کورکورانه‌ی روزی از اجنبی را قبول کنیم (که خود در بسیاری از موارد محلّ اشکال است)، ایراد پیش از هر چیز به حکومتی بر می‌گردد که تابِ نگاهِ مخالف را ندارد و کرامت و امنیتِ روحی و مالیِ شهروندانش را پاس نمی‌دارد.

نکته‌ی دوم و اساسی‌تر، مذموم انگاشتنِ حرکت در راستای اهدافِ سیاستِ خارجیِ کشورهایی نظیرِ انگلیس و هلند و آلمان است. اگر از جزییات و حواشی بگذریم، اختلافِ کشورهای غربی با فاشیسم در جنگ جهانی دوم و کمونیسم در طیِ دورانِ جنگِ سرد و اکنون تحجرگرایی را می‌توان در یک نکته‌ی خلاصه کرد: اولویتِ کرامتِ انسان (و حقّ آزاداندیشی) به اهدافِ ایدئولوژیک و اقتصادی و حاکمیتِ بی‌چون و چرا قانون. نوعِ نگاه آنها به بازار و اقتصاد و اعتقاد به حقِّ رقابت در بازارِ آزاد را می‌توان مشتقی از این تفکر در نظر گرفت. حتی دموکراسی نیز ذیل این دو اصل تعریف می‌شود و نه ورای آن. به همین دلیل هم اگر شما به دو اصلِ فوق (پاسداری از کرامت و حاکمیتِ قانون) پایبند نباشید در بسیاری از این کشورها حقّ تشکیل حزب را ندارید، حتی اگر رایِ لازم را داشته باشید.

هر کشوری برای نیل به اهدافی که گمان می‌برد صحیح است در عرصه‌ی بین‌المللی فعالیت می‌کند. همانطور که ما به خود حق می‌دهیم در آفریقا شیعه‌پروری کنیم و در آمریکای لاتین یارگیری و سرمایه‌گذاری، آنها نیز سرمایه‌گذاری‌های لازم برای گسترشِ تفکرِ خود را انجام می‌دهند. تا زمانِ فروپاشیِ کمونیسم این مبارزات در مواردی دربرگیرنده‌ی وارد شدن در بازیِ کثیفی بودند که به خاطرِ هدفِ والاترِ جلوگیری از گسترشِ کمونیسم  منافعِ ملّی کشورهای ضعیف زیر پا گذاشته می‌شد. این لکه‌ایست که بر دامانِ دو کشور بیش از باقی نشسته است و هزینه‌های آن را هم پرداخته می‌پردازند: انگلیس و آمریکا. منتهی اینکه ما آن رفتار را به زمانه‌ی کنونی تعمیم دهیم و تمامیِ کشورهای غربی را به این چوب برانیم نه صحیح است نه منصفانه. آقای سجادی از خود نمی‌پرسند که نفعی که کشورهایی نظیرِ هلند و آلمان و سوئد و فرانسه در پشتیبانی از حرکت‌های کرامت‌جویانه و آزادی‌طلبانه (لفظِ دموکراسی‌خواهانه را عمداً به کار نمی‌برم) می‌کنند چیست؟ نفعِ آنها در این است که یک: تفکری که می‌پندارند صحیح است را پشتیبانی می‌کنند و دو: مناسباتِ فرهنگی و اقتصادی با کشورهایی که این دو اصل در آنها رعایت می‌شود سودی «متقابل» و باثبات در پی دارد.

حال سوال اینجاست: تکلیفِ ایرانیانی که معتقد هستند نظامِ کنونی کرامتِ مخالفانِ خود و قانونِ خودنوشته را متناوباً زیر پا می‌گذارد و خواهانِ تشکیلِ نظام جدید یا اصلاحِ نظامِ کنونی هستند چیست؟ اگر کسانی هدفشان ایجادِ حکومتی باشد که در آن هر کسی فارغ از مذهب و مرام و نگاهش محترم داشته شود و حقِّ شهروندی‌اش زیرِ سوال نرود، و این هدف هم‌راستا با هدفِ کشورهایی دیگر باشد، آیا پذیرفتنِ کمک از این کشورها اشتباه و غیر اخلاقی است؟ به گمانم آقای سجادی همچنان در اوایلِ قرنِ بیستم سیر می‌کنند و زمانی که بسیاری از این کشورها به استثمارِ مستعمره‌های خود مشغول بودند. ایشان این واقعیت را آگاهانه یا ناآگاهانه نادیده می‌گذارند که کشورهای غربی اکنون با بسیاری از مستعمره‌های قدیمِ خود رابطه‌ای بر مبنای سود و احترامِ دو جانبه برقرار کرده‌اند که از نمونه‌های بارز آن می‌توان به هند و مالزی و پاکستان و اندونزی و فیلیپین اشاره کرد. آیا این کشورها که بیشتر از ما محنتِ استعمار را کشیده و چشیده‌اند همگی خام و کودن‌اند و به ذاتِ خرابِ کشورهای غربی پی نبرده‌اند، یا آنکه شرایطِ جدید با آن دوران تفاوت می‌کند و ماییم که همچنان از قافله‌ی تمدن عقب مانده و تفکراتِ دایی‌جان ناپلئونی و ناصرالدین‌شاهی داریم؟

بگذارید یادداشت را اینگونه خلاصه و جمع‌بندی کنم: اهدافِ کشورهای غربی پلید و شیطانی نیست. آنها خواهان حکومت‌هایی هستند که در آنها حقِّ کرامتِ انسان و حاکمیتِ قانون (و به تبعِ آن بازارِ آزاد) پاس داشته شود. این نفعی دو طرفه است و بازی مجموع-صفر نیست (که یک بازنده و یک برنده داشته باشد). پس اگر کسانی به این دو اصل اعتقاد دارند و برای رسیدن به آنها تلاش می‌کنند، ائتلافشان با این کشورها چه منعِ اخلاقی دارد؟

پی‌نوشت: برای جلوگیری از سوءتفاهم باید ذکر کنم که من به مبارزه برای تغییر حکومت اعتقادی ندارم، چرا که سطحِ دانش و فرهنگِ رفتاریِ یک ملّت است که سرنوشتِ آن را تعیین می‌کند. حکومت‌ها نقشی بر دیوارند و برآمده از مردم. اگر اخلاق مردم اصلاح شود، حکومت‌ها هم خود به خود اصلاح می‌شوند. مشکلِ اىران پیش از آنکه به نوعِ حکومت و اشخاصِ حکم‌رانش برگردد، به خوی استبدادپرور و رفتارهای ناپخته‌ی اجتماعی باز می‌گردد. تا زمانی که این اصلاح نشود (با آموزش و الگوسازی)، تغییر حکومت تنها عوض شدنِ پالانِ خر است و بس. رسانه‌های آزاد نقشی بارز در این میان برای فرهنگ‌سازی و بالا بردنِ سطحِ سواد و فهم و آزاداندیشی ایفا می‌کنند و برای همین هر گونه تلاش در این خصوص از هر تفکری که باشد محترم است. نوعِ تفکر مهم نیست، مهم اعتقاد به دو اصلی است که در یادداشت توضیح داده‌ام: اعتقاد به کرامتِ ذاتیِ انسان و حاکمیتِ قانون.

۷ دیدگاه‌ها

  1. امیر
    ۵ اسفند ۱۳۹۱

    دردکش عزیز، امثال سجادی را جدی نگیرید. به قول عزیزی، بعضی از نوشته ها ماقبل نقد هستند. ارزش نقد کردن ندارند. چیزی هم که می نویسد، به نرخ روز است و بس. بستگی دارد باد از کدام طرف بوزد. به واقع چیزی نیاموختم از نوشته هایی تنها حمله به شخصیت چند جوان! شاغل در بی بی سی است.

    • دردی‌کش
      ۵ اسفند ۱۳۹۱

      به هر حال این تفکری است که به غیر از طرفدارانِ نظام میانِ بسیاری از اهل سیاست وجود دارد که هر که شاغل در موسساتِ بیگانه، بالاخص رسانه‌هایشان بود نوکر اجنبی‌ست. آقای سجادی یک نفر نیست، نماینده یا بازگوکننده‌ی منویاتِ یک طرز تفکر نابجاست. برای همین لازم دیدم از زاویه‌ی خودم به مسئله بپردازم. و الا از نظر شخصیتی خیلی وقت است که از ایشان دل بریده‌ام. حیف، چون در برخی موارد نکته‌سنجی‌های جالبی می‌کنند.

      • امیر
        ۶ اسفند ۱۳۹۱

        خطای دیدگاه امثال او این است که از چیزی نه چندان مشخص به نام به اصطلاح “منافع ملی” سخن می گویند در حالی که درکی از اینکه واقعا چیست ندارند. جدس می زنم توصیفی که از ان دارند بیشتر به منافع قبیله ای شبیه است. نمی دانم این دیدگاه لمپنی-قبیله ای راه به کجا می برد، تا اینجا هم نشان داده پیامد چنین دیدگاهی تنها حذف امکان هاست، بی آنکه به صورت مشخص راهی پیشنهاد دهد. ریشه این دیدگاه نه سیاسی بلکه دینی است همان دوتایی حق- باطل در غالب ما- دیگری بازتولید می کند.
        مهدی خلجی می گفت ما در موسسه امریکن اینترپرایز (اگر درست خاطرم مانده باشد) سعی می کنیم منافع آمریکا را در راستای منافع کشورمان بازتعریف کنیم. مثلا منافع آمریکا را به شکلی تعریف کنیم که به لشکرکشی و جنگ نیاز نباشد. به نظر این تعریف کارآمدتری از سیاست ورزی است تا اینکه با درشت گویی به چند جوان بتازیم و القاب اجنبی و نوکر را خرج دیگران کنیم.

  2. نادر
    ۷ اسفند ۱۳۹۱

    نوشته اید” مشکلِ اىران پیش از آنکه به نوعِ حکومت و اشخاصِ حکم‌رانش برگردد، به خوی استبدادپرور و رفتارهای ناپخته‌ی اجتماعی باز می‌گردد. تا زمانی که این اصلاح نشود (با آموزش و الگوسازی)، تغییر حکومت تنها عوض شدنِ پالانِ خر است و بس”
    نکته ای که گفته اید در مواردی صحیح است و در مواردی دیگر صحت ندارد. ایا مردم کره جنوبی و شمالی فرهنگ های مختلفی دارند که حکومت های ان ها تا این اندازه متفاوت از یکدیگر هستند؟ مردم المان غربی و شرقی تا قبل از تقسیم به دو کشور دارای فرهنگ عمومی یکسانی بودند اما پس از جنگ جهانی و تقسیم به دو کشور در بستر های متفاوتی رشد کردند و دارای حکومت های متفاوتی شدند. حتی دارای خلق و خویی متفاوت شدند. قبول دارم تواناییی های یک جامعه سقف حکومت انرا مشخص میکند اما گاه تاثیر شرایط خارجی و یا یک تجربه غلط می تواند شرایطی را بر جامعه حاکم کند که بسیار پست تر از فهم عمومی جامعه است. از فرهنگ ایرانی نمیتوان جامعه دمکراتیک غربی بیرون اورد اما شاید بتوان حکومتی همچو ترکیه انتظار داشت.
    توانایی های فرهنگی جامعه نیز همجون توانایی ژن ها هستند که در شرایط متفاوت خصوصیات مختلف از خود نشان میدهند. ( نام علمی ان اپی ژنتیک است) جمهوری اسلامی سقف فرهنگی جامعه ایران نیست. بلکه تسلط جزئ ـ جزئی که به یقین اشتراکاتی با اجزائ دیگر دارد.ـ از فرهنگ سیاسی ایران بر کل ان است. کلیتی که از بخش های متفاوت و ناهمگون تشکیل شده است. همانگونه که حکومت سلطنتی نیز تسلط قشر خاصی از جامعه ایران بر کلیت ان بود. اینکه کدام جزئ حاکم می شود بسیار به شرایط تاریخی وتحولات منطقه ای مربوط می شود. به یقیین اگر قبل از ایران کشور دیگری انقلاب اسلامی را تجربه کرده بود حال و روز ما امروز گونه ای دیگر بود. دمکراسی غربی نداشتیم اما تا این اندازه نیز درگیر خرافات و استبداد مذهبی نبودیم.
    در مورد اقای سجادی همانطور که نوشته اید دیدگاهشان در مورد غرب هنوز متعلق به نیمه اول قرن بیستم است. اما علاوه بر ان تحلیل های ایشان یک نقص اساسی دارد. ایشان معمولا بدترین انگیزه و احتمال را در مورد رفتارهای مخالفان جمهوری اسلامی فرض میگیرد و اینجا وانجا نمونه ای می یابد و پس از ان به تمامی گروه یا دسته مخالفان تعمیم میدهد. در همان حال از دیدن ضعف های عریان نگاه حاکم عاجز است. ایشان تخصص عجیبی دارد در یافتن انگیزه های منفی یک فرد و گروه مخالف و تعمیم ان به عموم مخالفان و در مقابل ناتوان از دیدن ضعف های نظام حاکم است. اگر هم ضعفی وجود د ارد بواسطه مصلحت از طرح ان خودداری میکند.
    گفته بیست سال پیش بهنود را به عنوان سند اورده است. نمی دانم ایا اقای بهنود این حرف را زده است یا نه اما برایم جالب است که چرا گفته های متناقض رهبران ایران در سالهای حکومتشان در لابلای نوشته های مطول اقای سجادی هیچ جایی ندارند. با انکه این گفته های بیشتر بر جامعه ایران تاثیر داشته اند. خیلی دوست داشتم بدانم گفته های اقای خمینی در مجانی کردن نفت را امروز چگونه تعبیر میکند و یا صحبت های ماه گذشته خامنه ای در خائن بودن کسانی که مشکلات را عمومی کنند چگونه تعبیر میکند. تصور من بر ان است که ایشان به خود جرات و اجازه نقد ولایت و یا اساسا بیان ضعف های انرا نمی دهد. هر موضوعی که باعث طرح ضعف های ولایت شود در نوشته های ایشان غایب است. کسی که نتواند ضعف های دو جناج درگیر در تحولات ایران را ببیند و از طرف دیگر بیشتر به نقاط قوت حاکمان ایران نظر داشته باشد به یقیین نگاهی همه جانبه و واقع بینانه نخواهدد اشت.
    تصور میکنم لحن تحقییر امیز و گزنده مورد استفاده قرار گرفته در نوشته ها هم احتمالا به تربیت دوران کودکی و نوجوانی ایشان باز میگردد.

    • دردی‌کش
      ۷ اسفند ۱۳۹۱

      قضیه حکومت و ملّت چیزی از مقوله‌ی مرغ و تخم مرغ است و از هر دو زاویه می‌توان به آن نگریست. بنده به شخصه معتقدم که اگر ترک‌ها همچون ایرانیان بودند، تا به حال همان کاری که ما با رضاشاه کردیم با آتاتورک کرده بودند و به همین نکبتی که ما اکنون دچاریم دچار شده بودند. با این حال منکرِ موقعیتِ سوق‌الجیشیِ ایران، تأثیرِ نفت بر معادلاتِ سیاسی و نیز دخالت‌های دولت‌های بیگانه در «بزنگاه»های تاریخی هم نیستم. گاهی یک تغییرِ اساسی به مویی بند است و یک تلنگرِ کوچک از جانبِ قدرت‌های جهانی می‌تواند وضعیت را دگرگون سازد. تمامیِ این موارد باعث نمی‌شود که از تربیت و آموزشِ مردم غافل شویم. مخصوصاً وقتی منابعِ ما (انرژی و وقت و سرمایه‌مان) محدود است و باید اولویت‌بندی کرد. مثلاً اگر قرار باشد مخلص دو ساعت فرصت داشته باشم که یادداشتی بنویسم، ترجیح می‌دهم وقتم را به تلاش برای بهبودِ فرهنگِ عامه یا روشنفکرانِ تأثیرگذار اختصاص دهم تا تاختن به حکومتِ خودکامه. البته این سلیقه‌ی شخصیِ من است و هر کسی به فراخورِ موقعیت و توانایی‌هایش می‌بایست تصمیم بگیرد که چه قدمی و در چه راستایی بردارد.

  3. هادی
    ۷ اسفند ۱۳۹۱

    مسخره بودن این حرف که غربی ها به خاطر کرامت انسانی در امور ایران و دیگر کشورها دخالت می کنند برای همه از جمله مردم خود اینجا هم واضحه. خود مردم اروپا هم می دانند دعوی بر سر نفت و منابع ملی ملت هاست. فرانسه به خاطر کرامت انسانی توی مالی و الجزایر دخالت می کن؟! انگلیس به خاطر کرامت انسانی توی ایران دخالت می کنه؟!

    • دردی‌کش
      ۷ اسفند ۱۳۹۱

      به هر حال هر کسی دیدگاهی داره و نظر شما و توده‌ی مردم هم محترم هست. مهم اینجاست که بتونیم ادله‌ی کافی و منطقی برای عقایدمون داشته باشیم. من منکرِ سودِ اقتصادی برای کشورهای غربی نشدم، توی یادداشت هم به صراحت آوردم که بازار آزاد و رقابتی نفعی دو طرفه است و بازی مجموع-صفر نیست. اگر شما بر مبنای شواهد بپذیرین که کرامتِ انسانی در کشورهای غربی رعایت می‌شه و جزو اصول قانونی و اخلاقی‌شون به حساب می‌آید، پس عجیب نخواهد بود اگر این کشورها خواهانِ بسطِ این فضیلت در دنیا باشن. یک نمونه شما بعد از اتمام جنگ سرد نمی‌تونین بیارین که کشورهای غربی حکومتی مردمی و کرامت‌جو رو به خاطر منافع اقتصادی‌شون سرنگون کرده باشن و حکومتی مستبد یا کرامت‌ستیز بر روی کار آورده باشن. اگر مثالی هست با ذکرِ مورد و تاریخ بفرمایین. همونطور که این کشورها کمک‌های انسانی و بلاعوض به کشورهای فقیر آفریقایی و آمریکای جنوبی می‌کنن، منابعی رو هم برای کمک به بسطِ آزادیِ بیان و کرامتِ انسانی اختصاص می‌دن. صرف نظر از سودِ تبلیغاتیِ این سرمایه‌گذاری‌ها، همونطور که اشاره کردم، سودِ اقتصادی هم براشون هست، چون چنین حکومت‌هایی باثبات‌تر و قابلِ اعتمادتر هستند.
      شما می‌فرمایید انگلیس به خاطر کرامتِ انسانی تو ایران دخالت نمی‌کنه. من معتقدم به خاطرِ منافعِ اقتصادی «دوجانبه» و نیز بسطِ کرامتِ انسانی دخالت می‌کنه. تو جهانِ شفاف و به‌ هم پیوسته‌ی کنونی انگلیس نه توان و نه تمایل به سوءاستفاده از کشورهای دیگر رو مانندِ دورانِ استعمار داره. دخالت در سودان و الجزایر و مالی و کشورهای مشابه هم به هیچ وجه به پایمال شدنِ حقوقِ مردم منجر نشده. بلکه این کشورها در منازعاتِ داخلی طرفِ گروهی رو گرفتن که بتونه ثباتِ بیشتر با عنایت به ارزش‌‌های اخلاقی ایجاد کنه. اگر شما نمونه‌ای از «استثمار» یک کشور بعد از اتمام جنگ سرد سراغ دارین ممنون می‌شم به دانشِ من اضافه کنین. به هر حال احتمالش هست که موردی از چشمِ من افتاده باشه.

پاسخ دادن به دردی‌کش لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>