پوپولسیمِ احمدی نژاد و شمشیرِ دولبه

چه به تقلب در انتخابات باور داشته باشیم و چه رایِ احمدی‌نژاد را بیست و چند میلیون بدانیم، در یک مسئله تفاوتی نمی‌کند و آن هم تنهاییِ اسفبارِ کسی‌ست که ردای ریاست جمهوری را بر تن‌اش پوشانده‌اند. وضعیتِ بغرنج و ترحم‌برانگیزِ احمدی‌نژاد از چشمِ کمتر کسی پنهان مانده است. اگر فرض را بر وجودِ تقلبِ تأثیرگذار بگیریم که طبعاً عدمِ حمایتِ مردم از خواسته‌های بر حقِ رییس جمهورشان قابلِ درک است. اما تلخی ماجرا هنگامی‌ست که قضیه را از دریچه ی نگاهِ گروهی که به پاکی و کارآمدیِ سیستم معتقدند بررسی کنیم.
فرض کنیم که قریب به بیست و پنج میلیون نفر واقعاً به احمدی نژاد رای دادند. این بیست و پنج میلیون در این میانه طرف چه کسی را گرفته‌اند؟ چرا ککشان هم از تحقیرِ رییس جمهورِ برگزیده‌شان نمی‌گزد؟ آیا حقِ عزل وزیر و نصبِ معاون را برای رییس جمهور، آن هم رییس جمهورِ بیست و پنج میلیونی قائل نیستند؟ چرا در مقابلِ تشرِ رهبر ساکتند؟ قضیه از دو حالت خارج نیست. یا اکثریتِ این بیست و پنج میلیون به قولِ احمد خاتمی به خاطرِ گمانِ خامِ تبعیتِ بی‌چون و چرای وی از رهبری و به عشقِ ولایت به احمدی‌نژاد رای داده اند که در این صورت حالِ کسی که فهمیده امّتِ فهیم نه به خاطرِ پندار و کردار و گفتارِ نیکِ وی، که به خاطرِ فرمانبرداریِ مریدوار از رهبری به او رای داده‌اند دیدنی ست. و یا اینکه آن بیست و پنج میلیون نفر اکثرهم به عشقِ سیب‌زمینی مجانی و وام‌ِ بلاعوض و مقرری ماهانه نامِ وی را در صندوق‌های رای انداخته‌اند که باید گفت خودکرده را تدبیر نیست. شخصی که به طورِ مداوم طبقه متوسط و نخبه را تحقیر می‌کرد و گمان می‌بُرد که حمایتِ قاطعِ طبقه‌ی فرودست را به واسطه‌ی پخشِ بی‌برنامه‌ی پولِ نفت‌آورده پشتِ خود دارد شایسته‌ی ملامت است.
او اکنون تفاوتِ رایِ خاتمی را با رایِ خود بیتشر از هر زمانی درک می‌کند. نخبگان و رسانه‌های راستینی که در شرایطی چنین می‌بایست واسطِ حکومتگران و توده‌ی مردم باشند و آنها را بسیج کنند اکنون غایبانِ تلخندزنِ زمانه‌اند. اغراق نیست اگر بگوییم که چنانچه موردی مشابه در سا‌لهای دوره اول زمامداریِ خاتمی به وقوع می‌پیوست و وی شجاعت و جسارتِ احمدی‌نژاد را می‌داشت خیابان‌های تهران در پیِ چنین تنشی سرشار از میلیون‌ها تنی بود که وی را برگزیده بودند. عجیب هم نبود که رهبر هیچگاه دخالتی در این اندازه در کارِ خاتمی نکرد. اما آن میلیون‌ها که پشتیبانیِ اکثریتِ نخبگان را در پی داشت کجاست و این میلیون‌ها که مخالفت و نفرتِ اکثریتِ نخبگان را به دنبال داشته کجا. اینجاست که به فرضِ پذیرفتنِ صحتِ نتایج انتخابات باید گفت که آن سیزده میلیون ماه‌ها حمایتی آشکار و با دل و جان از سرکشیِ نامزدِ محبوبشان در مقابلِ حکمِ رهبری کردند و این بیست و چهار میلیون اکنون یا در پستوی خانه به تماشای سریال‌های خانوادگی مشغولند و یا در تلاش برای تهیه‌ی لقمه نانی برای زن و بچه‌ی خود هستند. کسی که توده‌ی مردم را به منزله‌ی سیب‌زمینی فرض کرده و سعی در تحمیق و تطمیعِ آنها را داشته باید پیهِ واکنشِ سیب‌زمینی‌وارِ آنها را هم در مواقعِ حساس به تنِ مبارکِ خویش بمالد. خود کرده را تدبیر نیست آقای احمدی‌نژاد.

پی‌نوشت: می‌خواستم این نکته را در خلالِ یادداشت بیاورم که نمی شد و انسجامِ متن به هم می‌خورد.بحران همواره نیروهای مخالف را بسیج و متحد می‌کند. مانندِ فوتِ شخصی در فامیل که باعث می‌شود فلان خان‌دایی و خان‌عمو که سایه‌ی یکدیگر را با تیر می‌زدند در مجلسِ ختم روبوسی کرده و بر سرِ سفره‌ی عزا بنشینند. به عقیده‌ی مخلص نیروهای اطلاعاتیِ ایران که نشان داده اند تنها گروهِ حکومتیِ حرفه‌ای در کشور هستند برای فرونشاندنِ آتشِ این خصومت که در صورتِ ادامه برای طرفینِ حالتی جز باخت-باخت به ارمغان ندارد دست به کار خواهند شد.

نگارش دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>