مُتسابِز

ق

آقای میرحسین موسوی فردی‌ست قابلِ احترام و شایسته‌ی افتخار. کسی که سکان‌دارِ کشور در دورانِ جنگ بوده و کارنامه نسبتاً قابل قبولی در امرِ اداره‌ی کشور در آن زمان به جای گذاشته است. وی همچنین اهلِ هنر است و در مجموع آدمی‌ست فرهیخته.

بسیاری از کسانی که چشم بسته و به فرموده‌ی خاتمی یا به دلیل جوّ ملوّنِ موجود دورِ وی را گرفته اند به بسیاری از مسائل یا توجهی نمی کنند یا ترجیح می‌دهند چشمِ خود را به روی واقعیاتِ عیان ببندند. عمادِ افروغ آدمِ روشن‌ضمیریست، قالیباف هم فردی‌ست با کفایت. جوادِ لاریجانی نیز آدمی‌ست معقول و خوش‌فکر. اما چرا این افراد که در مجموع فرقِ چندانی با مهندس موسوی ندارند به سببِ گرایششان به راست و جبهه‌ی اصول‌گرایان، موردِ توجهِ اصلاح‌طلبانِ از-گردِ-خاتمی-به-سوی-موسوی-پیچیده قرار نمی گیرند؟ آیا موسوی از مثلاً عمادِ افروغ اصلاح‌طلب‌تر است؟ یا قالیباف از موسوی اصول‌گراتر؟

نکته‌ای که بسیاری از جوانانِ پرشر و شور بدان توجهی نمی کنند دلیلِ اصلیِ حمایتِ خاتمی از موسوی‌ست. خاتمی کاری بزرگ کرد که از سرمایه‌ی خود مایه گذاشت تا آرایی را شاید که به سمتِ کروبی نمی رفتند به سوی موسوی حواله کند. او با این کارِ خود سطحِ مشارکت را بالا برد و احتمالِ یکسره کردنِ کار در مرحله‌‌ی اول توسطِ جناحی که نشان داده برای نیل به هدف از هیچ سیئه‌ای همچون دروغ و ریا و فریب رویگردانی نمی کند را پایین آورد.

اما روی سخنِ خاتمی با اینگونه جوانان و نوجوانانی که به رهایی از گشتِ ارشاد یا باز شدنِ فضای فرهنگی و سیاسی دنباله‌روی وی بودند نبود. چه آنها با نگاهی به شعارها و اطرافیانِ کروبی نیک می‌دانند که انجامِ قاطعانه و کم‌هزینه‌ی چنین اموری تنها از عهده‌ی یک روحانی شجاع و صریح و در یدِ کفایتِ مدیرانی چون کرباسچی و نجفی برمی‌آید و بس. مهندس موسوی که نه شعاری در این رابطه داده و نه سابقه‌اش در سال‌های دهه‌ی شصت، دهه‌ی گزینش‌های علمی و سرکوب آزادی‌های اجتماعی، نمایانگر چنین دیدگاهِ بازی‌ست. او حتی عکسِ طرفدارانِ بدحجاب و بدلباسِ خود را (بد از نظرِ مرتجعین قشری البته) در وبسایت‌ها سانسور می‌کند که مبادا اقشارِ مذهبی را برنجاند، در حالیکه کروبی در کلیپ انتخاباتی خود از نمایشِ دخترانِ این سرزمین که تعریفشان از حجاب با دیدگاهِ مرتجعین فرق می‌کند، ابایی ندارد. چه می‌داند که اسلام حقانیتِ خود را از تار و موی دختران و لباسِ پسران نگرفته است. پس این تذهبون!؟

نداشتنِ برنامه‌های منسجم و مشخص نیز از دیگر نقاطی‌ست که سبزی‌گرایان از آن به سهولت می‌گذرند. به خیالِ آنها با گرفتنِ دولت و راه‌اندازی موج و هیجان می‌توان پس از پیروزی تازه نشست و برنامه ریخت. آنها اما غافل‌اند که اگر بدونِ برنامه‌های مدون می‌شد به جایی رسید بزرگراهِ دوم خرداد به بیراهه‌ی سه تیر ختم نمی‌شد. پس چرا باید از کسی که سال‌هاست حقوقِ ایرانیان را فریاد کرده و حداقل چهارسال است که با کارِ‌ حزبی و انتشارِ روزنامه‌ی متین و جمع کردنِ تیمی کارآمد به تشکیلِ دولتی مقتدر می‌اندیشد دوری گزید و اطرافِ کسی جمع شد که بیست سال است روزه‌ی سکوت گرفته و در نگارخانه‌ی خویش به هنرمندی مشغول بوده است؟ آیا صرفِ نیک‌اندیشی و صاحب‌دلی و فرهیختگی برای اداره‌ی کشور کافی‌ست؟ آیا آنها که کارنامه‌ی قابلِ قبول وی را مثال می‌آورند توجه می‌کنند که شرایطِ کنونی جامعه با دورانِ پسا انقلابی که هم رهبری و حمایتِ قاطع آقای خمینی را به همراه داشت و هم صرفه‌جویی و ملاحظه‌ی بی‌چون و چرای مردم را، قابل مقایسه نیست؟ آیا اینان نمی‌دانند که بازگشت به میادینِ مدیریتی بعد از بیست سال دوری مانندِ وزنه‌برداری‌ست که پس از بیست سال خانه‌نشینی سودای رکوردشکنی دارد؟ با این احوال گرویدن به سوی مهندس موسوی تنها به این علت نیست که دوستان یا کروبی را کروبیِ بی‌یاورِ چهار سال پیش فرض کرده‌اند؟ آیا این شائبه برای بسیاری پیش نمی‌آید که این جماعت آنچنان حنایشان پیش این جبهه بی‌رنگ است که از سرِ ناچاری به حمایت از دیگری پرداخته‌اند؟

نکته‌ی دیگری که از چند روز پیش در نوشته‌های حامیانِ موسوی به چشم می‌خورد کاستنِ اهمیتِ مشاوران و معاونانِ کروبی است با عباراتی نظیر اینکه «اینها هیچ کدام از مجلس رای اعتماد نمی‌گیرند» یا «کل اینها ۱۰ نفر هستند در حالیکه اطراف موسوی خیلی آدم کارآمد هست». بنده البته نمی‌دانم که این حرف‌ها از ته دل است یا راهکارِ اتخاذشده‌ی ستادی. هرچه هست هم از منطق تهی‌ست و هم از اخلاق. اینکه با تخریبِ نکاتِ مثبتِ طرفِ مقابل سعی در پوشاندنِ ضعف‌های خود می‌کنند عملی‌ست مذموم. ذکرِ این نکته هم که مشاورانِ کروبی نمی‌توانند در کابینه حضور داشته باشند به چند دلیل حربه‌ی خوبی برای دوستان در مقامِ مناظره نیست.

یک اینکه کابینه با وجودِ سمت‌های فراوانی که نیازمندِ رای اعتماد مجلس نیستند از افرادِ باکفایتِ تیمِ‌کروبی خالی نخواهند ماند. دوم اینکه اگر شعارهای کروبی فراگیر شده و دوستان چشم‌ها و گوش‌های خود را به سوی واقعیت بگشایند و به قولِ شیخ «رایی داده شود که طرف شش ماه به کما برود» هیچ مجلسی توانایی مخالفت با وزرای پیشنهادی را نخواهد داشت. وقتی آقای خاتمی با آنهمه ملاحظه‌کاری‌های سیاسی توانست از مجلسِ پنجم برای نوری و مهاجرانی رای اعتماد بگیرد، شیردلی چون آقای کروبی چرا نتواند؟ او که اتفاقاً حساسیتِ کمتری در جناحِ مقابل نسبت به آقای خاتمی برمی‌انگیزد و قاطعیتِ بیشتری نیز دارد. سوم اینکه به فرضِ محال که اکثر این افراد نتوانند در کابینه حضور به هم رسانند. حتی شاید خیلی از آنها خود نخواهند که حضوری در کارهای اجرایی داشته باشند. مهم اینجاست که اینها نمادند. نمادِ خردورزی، مدیریت و روشن‌نگری و آزادگی. پشتِ این افرادِ برجسته انبوهی از نخبگان قرار دارند که هریک به عشق و اعتقاد به این چندین فرد، می‌توانند گره‌های فروبسته‌ی بیشماری از جامعه بگشایند. هم حمایتِ این اشخاص نشان از حقانیتِ راه و امکانِ‌ بالای موفقیت کروبی در اداره‌ی کشور و مبارزه با باندهای مخوف قدرت دارد و هم حضورشان بیان از خیلِ مدیرانِ تکنوکرات و روشنفگرانِ عمل‌گرا.

یکی از حامیانِ پر و پا قرصِ موسوی آورده بود که چرا از کسانی چون دکتر جلایی پور و علوی تبار و تاجیک و معین و مهندس زنگنه و ترکان و تاج‌زاده و … از تیمِ‌ موسوی نامی برده نمی‌شود و همواره اطرافیانِ کروبی در بوق و کرنا می‌گردند؟  این حامی عزیز این فرق را باید دریابد که آقای کروبی به این تیم مشاور دور و بر خودش افتخار می کند و احترام می گذرد و به آنها مسئولیت می‌سپارد و جا به جا از آنها یاد می‌کند، در حالیکه مهندس موسوی حتی از بردنِ نامِ بسیاری از این طرفداران ابا دارد و به آنها مانندِ میهمانِ ناخوانده (یا خاتمی‌خوانده) می‌نگرد.  ایشان درنیافته‌اند که موقعِ پوششِ خبری کنفرانس‌ها و نشست‌های موسوی نامی از کسانی مانندِ آقای تاجزاده برده نمی‌شود، آن هم وقتی ایشان در ردیف جلو صندلی نشسته اند؟ این چه «اطرافیانی»ی هستند که فردِ موردِ «احاطه» از نزدیکی با آنها خرسند نیست و تو گویی آنها خود را به او چسبانده اند، نه اینکه او آنها را دعوت به همکاری کرده باشد. شاید بهتر باشد ایشان از مهندس موسوی بخواهند که ده نفر اولی که ایشان قبول دارند و موردِ مشورت قرار می‌دهند را بیان کند تا مشخص شود که در مقامِ مقایسه‌ی «اطرافیان»، مهاجرانی بهتر است یا مسیح مهاجری، عمادالدین باقی شایسته‌تر است یا عبدالله شهبازی. حکایتی در ادبیات هست با این مضمون که «مردی چشمی بر زنی انداخت. گفتند: چه نظر می‌کنی به کسی که مسرتِ دیگری است و حسرتِ تو!» شاید این جرگه از اصلاح‌طلبان بد نباشد نگاهی به متونِ کهن بیندازند تا شاید دوباره مرتکبِ اشتباهاتِ تاریخی نشوند. به عبارتی سبز باشند و تظاهر به سبزی نکنند.

این یادداشت جهتِ ثبت در تاریخ از سایت توقیف‌شده‌ی campaign88.ir (ستاد انتخاباتی مهدی کروبی) به اینجا منتقل شد.

نگارش دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>