آسِ برنده رو کند، مرشدِ حقه‌بازِ ما

برای کنارِ گود نشستگانی چون بنده گاهی اوقات فضای سیاسی ایران غیرقابلِ هضم و فهم است و گاهی بیش از حد کلیشه‌ای. ماجرای آقای کردان وزیر جاعلِ کشور اما جزو هیچ کدام از این دو دسته نبود. ابتدای قضیه کاملاً روشن است. شخصی مطابق سیاقِ معمولِ مقامات در جمهوری اسلامی با جعلِ مدرک مدت‌ها کارِ خود را پیش برده و از درجه‌ی متهم بودن به تجاوز به عنف با استعدادِ ذاتی به درجه‌ی وزارتِ کشور ارتقاء پیدا کرده است، چشمِ تمامِ بدخواهان و...

ادامه‌ی یادداشت

عزای دین، ختمِ حافظ

مدت‌ها بود ایمانِ خود را به دین و پیغمبر و خدا از دست داده بود. جای تعجب هم نبود. با سردمداری واعظانِ بلامتعظ و خرماخورانِ منعِ-رطب-کن چاره‌ی دیگری نداشت. سال‌ها بود که درازدستیِ بی‌شرمانه‌ی کوته‌آستینانِ مردم‌فریب و ریای متعفنِ زاهدانی که از بوریای محفلشان جز بوی ریا به مشمام‌اش نمی‌رسید خیری ندیده بود. نصایحِ توخالی‌شان جز سفسطه و استحماق مفهومِ دیگری نداشت و آتشِ تزویرشان مدت‌ها بود که خرمنِ دین‌ِ او و هم‌نسلانش...

ادامه‌ی یادداشت

از سید شرمنده تا سردارِ برّنده

دوم خرداد با هزار آرزو به خاتمی رای دادم. شانزده سال بیشتر نداشتم. یک دلیل عمده‌ی مخلص و بسیاری از همسن و سالانم برای دل سپردن به سید خندان آزادی‌های اجتماعی بود و دیگری حمایتِ آشکارا و خالصانه‌ی کرباسچی، شهردارِ معروف و محبوبِ آن دوران از وی. یادم می‌آید با هم‌کلاسی‌هایمان در دبیرستانِ‌ البرز مطالبِ روزنامه‌های کیهان و جمهوری اسلامی و باقی راست‌های افراطی را در تخریبِ خاتمی می‌خواندیم و با فرضِ صحتِ آن مطالب،...

ادامه‌ی یادداشت