خروج بایسته همراهِ دخولِ شایسته

چند روز پیش به تماشای فیلم «Hancock» رفته بودم. جماعت پرشماری هم که گویا کار و زندگی نداشتند صف کشیده بودند برای نخستین نمایش «The Dark Knight ». شکر ایزد منان بنده را با آنها و صفِ مطولشان کاری نبود. داستانِ فیلم ساده و سرگرم‌کننده بود. همانندِ کارتونِ «Incredibles » ماجرا حولِ ابرقهرمانی دوست‌نداشتنی می‌گشت که به هنگامِ صواب ملت را کباب می‌کرد و با هر عملیاتی بر علیه تبهکاران گندی عظمی به جامعه و محیط می‌زد. نتیجه آنکه جامعه تصمیم...

ادامه‌ی یادداشت

بیله دیگ، بیله چغندر

انتقاد از نامدارانِ عرصه‌ی سیاست کار کم‌دردسری نیست. یا عاشقانِ سینه‌چاکِ و مریدانِ جان‌برکفی که سر بر آستانِ شخصِ پرآوازه‌ی مذکور دارند و –بعضاً- کورکورانه هیچ مرامی را جز مسلکِ مرشدِ خود بر نمی‌تابند، برای محافظتِ خاله‌خرسانه از طرف بی‌تامل به منتقد می‌تازند و یا مخالفان وی از بغضِ معاویه به به‌به و چه‌چه می‌پردازند و اصلِ موضوعِ موردِ بحث در این میانه لوث می‌شود. با این حال بنده که نه بر اشتری سوار و نه چو خر به...

ادامه‌ی یادداشت

دروغ‌های پرفروغ

مانده‌ام چرا آن چند اقتصاددان صاحب‌آبرو و اعتباری که به محفلِ تبلیغاتی رییس جمهورِ ملتِ‌ عوامِ ایران دعوت شده‌اند با هول و ولع لبیک گفته و در چنان نمایشی شرکت جسته‌اند. فرض بگیریم که عزیزان حبِ قدرت و عشقِ‌ دوربین و شهرت ندارند و بی‌هیچ حب و بغضی دل در گرو وطن و پیشرفتِ آن دارند و برای همین حاضرند با مخالفِ خود نیز «هم‌اندیشی» کنند. آیا واقعاً گمان می‌کنند این راهش است؟ از اعلامِ دیرهنگام و کلی بودنِ طرح که دیگر...

ادامه‌ی یادداشت

جلوس در لوس آنجلس

دو هفته‌ایست که به لوس‌آنجلس آمده‌ام، یا به قولی تهران‌جلس. خیلی مشتاق‌ام به دانستن دلیلِ اصلی انتخاب این ابرشهر به عنوان مقصد برای بسیاری از فراری‌های زمان انقلاب. از چند ایرانی مهاجر که پرسیدم دلایلِ نامربوطی سر هم کردند که فقط اثبات‌کننده‌ی یک واقعیت بود و آن هم عادتِ ایرانی‌ جماعت به جواب سر هم کردن برای هر سوال بدون داشتنِ اطلاعِ کافی. قابلِ پذیرش‌ترین دلیل‌شان شاید هنرپرور بودنِ‌ این شهر بود که باعثِ سکونتِ‌...

ادامه‌ی یادداشت

بلبشوخانه‌ای به نامِ وطن

شمشیرِ‌ دولبه بودن یا به عبارتِ کوچه‌بازاری تفِ‌ سربالا بودنِ اقداماتِ وقیحانه‌ی جناحِ ضداصلاح‌ اندک اندک معلوم می‌شود. این جماعت با تکیه بر نیروهای جان‌برکف و همه‌چیز به مزدِ‌ امنیتی هر صدای مخالفی را با تهمت و بی‌آبرویی و افشاگری‌های بی‌مورد خفه کردند و چماقِ خفقان را طوری بر دورِ سرِ‌ مبارک چرخاندند و فریادِ هل من مبارزی سر دادند که مدت‌های مدیدی‌ست فریادِ اعتراض که هیچ، ناله‌ی شکایتی هم از جنبنده‌ای...

ادامه‌ی یادداشت