حبیب یغمایی و توصیف سردمداران کم‌عقل

چندی پیش مشغول غور و تفحص در آثار مرحوم سعیدی سیرجانی بودم که در مقاله‌ای که راجع به حبیب یغمایی نوشته بود شعر جالبی پیدا کردم. این شعر تصادفاً بسیار مناسب حال و روزِ فلاکت‌زده‌ی رقت‌بارِ ماست. نمونه‌ی داغ‌اش این که گویا اخیراً دولت دوباره با تغییر ساعت مخالفت کرده است.
فیض ببرید:

نه چراغی، نه شعله ای، نه مهی
چون دل ظالمان، شب سیهی
چتر مانند، ابرهای سیاه
بسته بر اختران روشن راه
ریگ تازنده چون رهاشده دیو
کرده هامون پر از غرنگ و غریو
بر سر و چشم، خاک پاشنده
چهره و گوش را، خراشنده
…..

آن شتربان زمام هشت از دست
که شتر راهبرتر از من هست
نزند خویش بی گدار به آب
نرود هیچ جز به راه صواب
پیروی از نجیب جانوری
به که از بیشعور راهبری

ناشناسندگان که راهبرند
کاروان را به پرتگاه برند
چون نداری ز راهی آگاهی
پیروان را مبر به بیراهی
نکشد قوم را به راه هلاک
جز بد اندیش جاهل بی باک
مرد، اگر بخرد است، لج نکند
کارها را ز لج فلج نکند

اشعار زیبای دیگری هم از آن مرحوم در آن مقاله پیدا می‌شود. کلاً خواندن مقاله برای شناختن حبیب یغمایی و خدماتی که وی به واسطه‌ی مجله‌ی یغما به زبان و فرهنگ پارسی کرده شدیداً توصیه ‌می‌شود. اما برای آنها که حال و حوصله‌ای در این هاگیر واگیر برایشان نمانده، این مشتی نمونه‌ی خروار:
شعری که در بحبوحه‌ی به قدرت رسیدن علم چاپ کرده است:

گناه است در کیش آزادگان
هنر پای بند درم ساختن
به نیروی طبع سخن آفرین
فرومایه ای را علم ساختن
قلم گر ستم پیشه ای را ستود
بنان را بباید قلم ساختن

در ثنای آزادگی:

گنهی نیست زین بتر که یکی
به ستم پیشه چاکری بکند
وآن ستم پیشه را به قول و به فعل
در ستم پیشگی جری بکند
مردمی را ضعیف سازد تا
خودپرستی دلاوری بکند
ملتی را فقیر خواهد تا
تیره رائی توانگری بکند
خاک بادش به سر که با این طبع
دعوی دانش و سری بکند

و یا

مجال فکر و بیان سخن به آزادی
فضیلتی است که یزدان به نوع انسان داد
غلام همت آنم که دست از آن نکشید
وگرچه بایدش از جان و مال تاوان داد
به سلب حق خود از خود، هزار ره بتر است
کسی که بود بفرمان، از آن که فرمان داد

جالب است که در اوج اختناق نظام «طاغوتی» شاهنشاهی مجله‌ی یغما هرچند با تحمل مشکلات منتشر می‌شده است. برخی عمالِ سودجو یا احساساتیِ حکومتِ تازه-به-دوران-رسیده برای تحکیم پایه‌های قدرتشان اول کاری که کردند پاک کردن جامعه از وجود آزادگان فرهنگ‌پروری چون یغمایی‌ها، سیرجانی‌ها و دشتی‌ها بود. بیست سالی نه فقط علمی که فرهنگی عقبمان راندند. بر آن شور انقلاب و بی‌شعوری خلایق لعنت.

نگارش دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>